تدبیرِ دبیر

یکی از استادان و دوستان عزیزم در گروه ادبیات معاصر فرهنگستان زبان و ادب ، چند روز پیش درحین طرح موضوعی درباب موانع اداری وتنگاهای قانونی ستیهنده با دانش وخرد در مؤسسات علمی و پژوهشی چون فرهنگستان ادب ونظایرآن ( که به اعتقاد او لحاظ کردن چنان مقرراتی جز به تضییع حقوق شایستگان و ترویج بی کفایتی ها نمی انجامد) گفت دکتر نصیری ، دبیر فرهنگستان، خوشبختانه همواره می کوشد تا اجازه ندهدچنین موانع وتنگاهایی، زمینه تشویش خاطر ودلسردی استادان وپژوهشگران فرهیخته و کاردان را فراهم آورد . بعد هم افزود چند روز دیگر( 16 خرداد ) زاد روز دکتر نصیری است و حتما در ادای احترام به او که حق استادی به گردنم دارد ونیز قدرشناسی از چنین تلاش هایی به محضرش خواهم رفت …

 زاد روز دبیر مؤدب و مبادی آداب فرهنگستان زبان وادب فارسی ، انگیزه ای شد تا در تأییدِ اظهار نظر آن استاد ودوست عزیز ، چند نکته ای من هم ، که همواره درباره« شأن وآداب مدیریت در نهاد های فرهنگی» ودبیری دکتر نصیری در ذهن داشته ام با خوانندگان این یاداشت در میان بگذارم . البته ناگفته نگذارم در دورانی که با کمیتۀ اجرایی نشست های «یکشنبه های ملی » ( برگزارکننده جشن زاد روز استادان در سازمان اسناد و کتابخانه ملی ) همکاری می کردم ، برگزاری جشن زاد روزدکتر محمد رضا نصیری و زنده یاد استاد علی پیرنیا را به همان کمیته پیشنهاد کردم و موافقت هم شد لیکن متأسفانه مصیبت عالمگیر کرونا، طومار هرنشست و بزرگداشتی را در پیچید و نقش هایی بسیار برآب شد . غم انگیزترین احساس من هم هموارۀ بدرقه سفر بی بازگشت زنده یاد پیرنیای عزیزاست. چقدر مشتاق آن بودم که در حضور او ، از او بگویم ….

 نخستین باری که دکتر نصیری را دیدم 20 سال پیش و در بنیاد ایران شناسی بود . در طی این سالها هم ، یادم نمی آید که گذارم از دفتر دبیر فرهنگستان زبان وادب فارسی به انگیزۀ مطرح کردن درخواستی یا پیش کشیدن حاجتی و عرض نیازی گذشته باشد . پژوهشگر تمام وقتِ فرهنگستان هم در دوران دبیری دکترنصیری ، جز دو ماهِ آغازین دورۀ دوم تصدی ایشان دراین مقام ، نبوده ام . همان دوماه هم درکش وقوس رفتن از فرهنگستان بودم و فرصتی دست نداد تا با روحیه وکردکار دبیرِتازه از راه رسیده بیشترآشنا شوم . اما خاطره ای بسیار دلپذیر و ماندگار از رفتار بسیار انسانی ایشان ، بعدِ سالها هنوزاز یادم نرفته است . مدیری داشتم که به گمانم در نزد بیشتر پژوهشگران واستادان فرهنگستان ، «ناستوده و بی ارج » بود . مدیری که برترین هنرش تضییع حق دیگران بود . در ماجرایی حقوق مرا هم به ناحق قطع کرد وشرط برقراری حقوقم را منوط به آن دانست که ریزه کاری ویرایش کتابی را به او آموزش بدهم . وقتی دکتر نصیری از زبان مدیر امور اداری داستان را شنید در دم دستور داد که حقوق من همان روز به حسابم واریز شود و واریز هم شد . البته آن مدیر هم چندصباحی بیشتر دوام نیاورد . جایش مطلقا آنجا نبود .

 این ها را البته به این سبب گفتم تا خوانندگان متوجه شوند که انگیزه نوشتن این سطرها ، نه به پاس احیانا «برکشیده شدن ها و برخورداری های پنهانی و مگو » بوده است . بلکه انگیزه ام در واقع بیان نکته هایی است درباره «شأن وآداب مدیریت در نهادهای فرهنگی» این دوران . همچنین بدین نیت دست به قلم برده ام که از نگاهِ پژوهشگری ناوابسته به هرشغل و منصب ومقام ، اما نیک آشنای «اندرونی وبیرونی » بعضی مراکز فرهنگی و پژوهشی ، از بعضی جنبه های به نظرمهمِ «شأن وآداب مدیریت در نهادهای فرهنگی » در «احوال یکی از مدیران فرهنگی همروزگار» سخن بگویم.

 پیش ازپرداختن به « نکته ها وجنبه هایی » که قرار است باخوانندگان در میان بگذارم باید به« نکته ای»خیلی مهمتراز آن نکته ها اشاره ای گذرا بکنم . آن نکته مهم این است : در بررسی وارزیانی کارنامه مدیرانِ درنهاد فرهنگی ودرقضاوتِ شخصیت آنان ، باید از «تاریخی گری» و «پس نگری » تا می توان اجتناب ورزید . اگر بخواهیم کارنامه مدیران درنهاد فرهنگی روزگارخود را با مدیران درنهاد فرهنگی مثلا شصت یا هفتادسال گذشته مقایسه کنیم و ملاک لیاقت وتوانایی این مدیران ، نتیجه چنان مقایسه ای باشد حاصل کار از دوحالت بیرون نخواهد بود : یا از راه انصاف دور خواهیم افتاد و چه بسا از « لیاقت و تشخص ودرست کاری » بسیاری از مدیران روزگار خود غافل خواهیم ماند ، یا دچارنوعی افسردگی عمیق وناامیدی درزندگی می شویم. تصور کنید بخواهیم مدیران و رؤسای دانشگاه ها ودانشکده های این روزگار را با شخصیت هایی چون سید حسن تقی زاده ، علی اکبرسیاسی ، علی اصغر حکمت ، عزت الله نگهبان ، عبدالحسین زرین کوب ، غلامحسین مصاحب ، محمود صناعی ،همایون صنعتی زاده ، کریم امامی ، نجف دریابندری و…مقایسه کنیم کدام یک از مدیران این زمانه را می شناسیم که در چنین قد وقواره ای باشند؟ پس مقایسه با گذشته را دراین موضع باید کنار گذاشت . اگرهم قصد مقایسه ای در میان است ، هرمدیری را باید با مدیر همروزگار وهم شأن خود سنجید . خوش ترین محکی است که به نظر سیه رویان پُرغش را خوب می نمایاند!

درباب «شأن وآداب مدیریت درنهادفرهنگی » هم ناگفته پیداست که نمی توان به همۀ مراتب واوصاف آن پرداخت .اما به نظر پرداختن به سه جنبۀ بسیار بارز ، وگاه متأسفانه رنگ باختۀ آن «شأن وآداب»، شاید بیشتر ارزش تأمل و مطالعه داشته باشد . این سه جنبه یا سه ویژگی مهم ،عبارت است از : تشخُص ، تساهل ، وتحمل .

تشخصِ مدیران در نهاد فرهنگی ، از مقولات بدیهی است .اما از بدیهیاتی است که ازفرط بدیهی بودن معمولا نادیده گرفته می شود . این نادیدگی هم نه ازمنظر ارباب رجوع یا اعضای نهادهای فرهنگی است بلکه در رفتار و آداب بعضی از مدیران متصدی امور در نهادهای فرهنگی است . وقتی می گوییم «تشخصِ» مدیران ، منظور البته «شخصیت » وطرز شکل گیری وویژگی آن در علم روان شناسی نیست بلکه «شخصیت » از منظر معیارهای متعارف اجتماعی وفرهنگی و شامل همۀ اوصاف و حالاتی است که نزاکت و نظافت ، راه رفتن و لباس پوشیدن ، سخن گفتن وطرز نشستن وخوردن و نوشیدن ، طریق پاسخ دادن به تلفن همراه وتلفن ثابت ، چگونگی یادداشت کردن و نامه نوشتن ، انتخاب قلم و کاغذ ، بهره مندی از انشا و خط وربط ، و.. همگی را در خود نهفته وآشکار دارد . کم نیستند مدیرانی که ( در این نوشته منظوراز «مدیر» ، صرفا «مدیران شاغل درنهادفرهنگی » است ) نمی دانند « نوع مدیریت آنان هرگزاجازه نمی دهد» هرلباس یا هرکفشی را هرجور بپوشند ودرمحیط کار حاضر شوند ( پیراهن وشلوارِ بدون کت ، یا دمپایی ، یا خواباندن پاشنه کفش و… ) ؛ با هر قلم و هرخودکاری که دم دستشان هست بنویسند و امضا کنند ( با رنگ های متنوع یا با خودکارهای شکسته و سرگم شده و….) ؛ برهرکاغذی ودر هرابعادی به همکاران واستادان و پژوهشگران و زیر دستان نامه بنویسند ( از کاغذ تقویم رومیزی گرفته تا فیش تحقیق و…) ؛ درحال نوشیدن چای یا صرف خوردنی وناهار ، آن هم لم داده و گشوده پا ، به سخنان و در خواست مراجعه کننده گوش بدهند ؛ درحضور مراجعه کننده و میهمان به تلفن خود پاسخ بدهند و با نهایت آرامش خاطر یا با عصبانیت ، دقایق بسیار حرف بزنند و بخندند ودعوا کنند یا نشسته برپشتِ میز مدیری پذیرای اصحاب علم شوند ؛ به هنگام رو دررویی باهمکاران و زیردستان دربیرون اتاق مدیریت و در موضع پاسخ دادن یا شنیدن واجابت ِدرخواست ، راه بروند ودرنگ نکنند و پرسشگر وخواهنده را باخود به این طرف و آن طرف بکشانند ؛ در حضور میهمان با همکاران و زیر دستان باب سخن بگشایند و از مشکلات آنان یا از یاری ها خود بگویند؛ وقتی در راهرو وراه پله می گذرند وسط راه را انتخاب کنند تا اگر همکاری با آنان روبرو شد به کناری رود؛ در مکاتبات خوددر خطاب به همکاران و دانشمندان ،در متنی بس کوتاه و تحکمی ، بی هر لحن تواضع و خواهشی ،منظور خود را بیان کنند وبه یک امضای خالی وخشک ،وبدون هر جمله ارادت ورزی به خط خود، در پایان نامه تایپ شده بسنده نمایند. و… آنچه گفتم همگی شواهدی است از دیده هاو خاطراتم از بعضی مدیران در نهادهای فرهنگی ؛ مدیرانی که ازقضا تحصیلات عالی دانشگاهی در رشته های فلسفه ، تاریخ ، جامعه شناسی ، علوم سیاسی ، وادبیات فارسی نیز داشته و ازاستادان دانشگاه هم بوده اند . البته باید پذیرفت این رفتاروکنش از هر تحصیل کرده و دانشگاه رفته ای اگر سرزند ناستوده است وزشت اما بی تردید از مدیران درنهادفرهنگی ناستوده تراست و نابخشودنی تر! 

تساهلِ مدیران در نهاد فرهنگی ، در یک جمله یعنی هنر آشتی دادن اجرای «قوانین» با ممانعت از« تضییع حقوق» انسانها . نفسِ قانون و موضوعیت اجرای آن می باید ابزار وزمینه سازی شود در جلوگیری از تضییع حق انسان وشکوفایی استعدادها وتوانمندی های او . درک این نکته ، عالی ترین مرتبۀ فهم هر مدیری است از مقولۀ تساهل . زمانی هم که میان« اجرای قانون» و «تضییع حق انسان» اگرتعارضی روی داد مدیر متساهل در نهاد فرهنگی ، باید بکوشد تا به هر صورت ممکن ، مانع تضییع حق شود . از مدیرانی که چنین درک ِ عدالتخواهانه از اجرای قانون در تفکر ورفتار خود ندارند بسیار دیده ایم . یکی از استادان بسیار بزرگ عالم ترجمه را می شناختم که سالهایی نسبتا مدید در عرصۀ فرهنگ برصندلی مدیریت تکیه کرد .این استاد بسیار نامور و دانشمند که پیرانه سر مدیرشده بود براثر بی تجربتی ، در مواضعی با تضییع حقوق ِ شماری از اهل علم ، اسباب رنجش آنان را فراهم آورد . استادی رنجیده خاطر ازاین اعمال او ، به ایشان گفته بود: «حضرتعالی متأسفانه دیر مدیرشده اید» . گمان می کنم اگر آن استاد بسیار دانشمند وذاتا نیکو سیرت ، توفیق این را می یافت که در میانسالی به مدیریت می رسید و درکی واقع تر از مسئله «تضییع حق» می یافت ، می توانست به تساهلی خردمندانه دست یابد . همچنین استادی را می شناختم که مدیر یکی از گروه های پژوهشی شده بود . این استاد به لحاظ مرتبه ومدرک دانشگاهی برهمه زیردستان و همکاران خود برتری داشت اما به لحاظ علمی و تسلط برکار از کمترین همکاران خود نیز کمتر بود . این استاد که در عرصۀ « علم و عمل» کمیتش همیشه می لنگید تمام همَ وغم خود را مصروف بررسی ساعات حضور و غیاب زیردستان خود می کرد . وظیفه ای که البته به او مطلقا هم به لحاظ قانونی و اداری ربطی نداشت . هرگز هم نتوانست به تصوری درست از «اجرای قانون و تضییع حقوق» دست یابد . همیشه هم درگیر بود و ناتوان از ادارۀ امور. 

تحملِ مدیران درنهاد فرهنگی ، بارز ترین جلوه درک عمیق هر مدیری از استعداد ، ناتوانی ، گرفتاری ، بیماری وسلامتی ودیگر مشکلات همکاران و زیردستان خود در نهاد فرهنگی است . «تحملِ مدیر در نهاد فرهنگی ، به او کمک یا به او یاد آوری» می کند تا فراموش نکند رئیس کارخانه وکارگاه یا مدیر ومعاون مدرسه ودبستان ، یا رئیس بانک و اداره مالیات و…نیست ؛ همکاران و پژوهشگران و استادانی که او برآنان مدیری می کند به لحاظ جنبه های روانی وشخصیت ، و میزان برخورداری از فضل ودانش و توانایی ها در مراتب گوناگون هستند ؛ همکارانش قرار نیست به لحاظ مشی سیاسی و عقیدتی همفکر و همشرب وموافق او باشند ؛ باید بداند در مواقعی بسیار، عنوان ورتبه ومدرک ِهمکاران و پژوهشگران واستادان شاید با توانایی واقعی آنان تناسبی نداشته باشد ، و بسیاری از آنان در نهایت تواضع وعده ای هم شاید در نهایب ادعا وتوقع باشند . مدیر با تحمل خود ، هم باید از توقع خود بکاهد وهم متوقعان را سرجای خود بنشاند . او باید بتواند به زبان همه همکارانش با آنان سخن بگوید وراضی شان کند : از کارمند جز ودون پایه گرفته تا همکاران وپژوهشگران و استادانِ پرمایه یا بی مایه …

همه آنانی که دکتر نصیری ، دبیرفرهنگستان زبان وادب فارسی را از نزدیک می شناسند و سالها در فرهنگستان بوده و سابقه همکاری با ایشان را داشته اند گمان می کنم با من هم عقیده هستند که دکتر نصیری از زمره معدود مدیران در نهاد فرهنگی روزگارماست که سه ویژگی «تشخُص ، تساهل ، وتحمل » را ، به معنی شرحی که درباره هرکدام دادم، در رفتار و شیوۀ مدیریت خود در فرهنگستان به تمام و کمال داراست . تشخص و تساهل و تحمل او درطی سالها دبیری او ، محیطی آرام وبی دغدغه ، فارغ از تنش ها وتنگ نظری های متعارف رایج در دیگر نهادهای فرهنگی و علمی را در فرهنگستان زبان وادب فارسی مهیاکرده است . همه این تشخص وتساهل و تحمل او را در مدیریت ودبیری باید حاصل تدبیری دانست که به بهترین نحو ممکن دراداره امور فرهنگستان به کارگرفته است . همه آنانی هم که در فرهنگستان زبان وادب فارسی ، صبح هرروزی را به پایان وقت اداری می رسانند باید سپاسگزار تدبیردبیرفرهنگستان زبان وادب فارسی باشند .

 

 

منبع:
https://www.alef.ir/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *